دیالوگی از فیلم ساعت شلوغی

سحر:مگه تو ایمیلش ازت نخواسته بود عکسشو بذاری پشت صفحه لپ تاپت؟

نوید:راه افتادی حالا واسه من ایمیل هک میکنی.....چی خواسته بود ازم؟....عکسشو بذارم رو صفحه....راضی به زحمت شما نبودیم

در این لحظه سحر سیلی ای به نوید میزند و نوید هم در جواب سحر سیلی محکم تری میزند و سحر در حالی که  گریه اش گرفته است داخل اتاق میرود.

دیالوگی از فیلم پس کوچه های شمرون

 

امیر: طلاق همینه دیگه ، اون روزی که طلاق طلاق میکردی فکر اینجاشم میکردی.

نازنین : من؟؟؟ تو روزی که خیانت میکردی باید فکر اینجا رو میکردی.

امیر : من خیانت نکردم هزار بارم بهت گفتم.

نازنین : عین هزار بارشم بهم دروغ گفتی.

امیر : دروغ نگفتم.

نازنین : دروغ گفتی ، دروغ گفتی امیر دروغ گفتی ، دروغ گفتی امیر دروغ گفتی ، دروغ گفتی.

امیر : (دادی بلند سر نازنین میکشد) دروغ نگفتم بهت.

نازنین : (گریه میکند) بزن ، چرا نمیزنی؟ تو که همه جوره منو له کردی ، حالا هم بزن ، بزن امیر ، بزن.

امیر : (با دست خود را میزند) بابا خیانت نکردم ، نکردم خیانت نکردم، خیانت نکردم.

نازنین : امیر ، امیر ، امیر ، امیر ، امیر ، امیر آروم باش ، امیر آروم باش ، همه دارن بهمون نگاه میکنن.

امیر : (داد میزند) نیگاه کنن. آقا ما مریض نیستیم ، دیوونه نیستیم ، معتادم نیستیم. ما فقط شاهد میخوایم ، 2 نفر بیان شهادت بدن که ما بدبختیم ، ما خواستیمو نشد ، ما دیروز عاشق بودیم امروز باید جدا شیم ، نمیخوایم ولی مجبوریم.(دست در کیفش میکند نا مدارک را خارج کند)


نازنین : (دست دراز میکند تا نگذارد امیر این کار را کند) امیر ول کن.

امیر : (سر او داد میزند) دست نزن. (بلند میشود ونازنین گریه کنان به دنبال او تا او را از کارش منصرف کند) آقا مدارکمونم کامله ، 2 تا مرد ، نشد 4 تا زن (امیر با دیدن گریه نازنین داد میزند)خفه شو. (به سمت مردی میرود تا او را به عندان شاهد ببرد) آقا شما بیا ، شما بیا آقا. (در این هنگام دماغ امیر خون میاید)

نازنین : امیر ول کن. (خون را میبیند) امیر ترخدا ، امیر داره از دماغت خون میاد ، امیر داره از دماغت خون میاد (امیر مدارک را روی زمین پرت میکند و میرود) امیر کجا میری